1 و 1
خلافت به معني نمايندگي است و امامت به معني رهبري.
خليفه خداي تعالي در زمين حضرت آدمu بود: ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾ (يادآور وقتي كه پروردگارت فرشتگان را گفت: همانا من قرار مي دهم در سرزمين خليفه اي را)[1].
تمام پيغمبران بطور مستقيم و جانشينان به حق ايشان كه وارثان علم و حكمت و رسالت آنها مي باشد خلفاء و نمايندگان خداي تبارك و تعالي هستند كه اراده او را در سرزمين به اجرا در آوردند و عدل و قسط را ميزان و معيار قرار دهند چنان كه خداي تعالي در اين مورد به حضرت داود خطاب صريح دارد: ﴿يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ﴾: (اي داود ما تو را نماينده خود در زمين قرار داديم پس در بين مردم به حق حكم نما)[2].
جانشينان به حق رسول اكرمr را، خلفاي راشدين مي گوييم.
****
خلفاي راشدين پنج نفرند: ابوبكر، عمر، عثمان، علي، حسن بن علي رضوان الله عليهم اجمعين.
مدت خلافت و جانشيني خلفاي راشدين سي سال بوده است، و بعد از آن حكومت اسلامي بامارت و سلطنت و مملكت داري تبديل يافته است: «الخلافة بعدي ثلاثون سنة ثم بعدها ملك وإمارة))[3]. (خلافت بعد از وفات من سي سال خواهد بود و پس از آن بفرمانروايي و ممكلت داري تبديل خواهد يافت).
خلافت به معني فرمانروايي نيز آمده است، چنان كه خداي تعالي تحقق آن را نسبت به امت اسلام وعده فرموده است: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ...﴾ (خداي تعالي به كساني كه از شما ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده ي فرمانروايي را در اين سرزمين داده است چنان كه فرمانروا ساخت آنان كه پيش از ايشان بودند[4].
خلافت به معني وراثت فرهنگي و اخلاقي و مالي نيز آمده است: اما وراثت فرهنگي: ﴿فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ﴾: (پس جانشين شد ايشان را جانشيناني كه وارث فرهنگ ايشان ((كتاب و دستورات آسماني)) گرديدند[5].
و اما وراثت اخلاقي: ﴿فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً﴾: (پس وارث شد ايشان را ورثه اي كه نماز را ضايع گردانيدند و بدنبال خواسته هاي ناروا افتادند كه بزودي به منتهاي گمراهي و سرگشتگي ميرسند[6].
و اما وراثت مالي: ﴿وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ. . .﴾[7] (و ياد آوريد كه خداي تعالي شما را در جاي قوم عاد قرار داد و ملك آنها را به شما ارزاني داشت و شما را در سرزمين ايشان مستقر گردانيد در همواري هاي آن كوشكها بنا مي كنيد و از كوهها خانه ها مي سازيد (بر تمام مناطق ايلاقي و قشلاقي آن تسلط كامل داريد) پس ياد كنيد نعمتهاي گوناگون خدا را و در زمين فساد و بي نظير نكنيد).
﴿وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ﴾: (اوست آن كسي كه شما ((انسانها)) را ميراث بران زمين قرار داد و برتري داد بعضي از شما را بر بعضي ديگرتان از حيث درچات و مقام تا بيازمايد شما را در آنچه به شما عطا كرده است)[8].
* * * *
امامت اعم از خلافت است زيرا هر خليفه اي امام است لكن هر امامي خليفه نيست، در اين صورت خلافت يعني امامت خاص كساني كه جانشيني پيغمبر اكرم r برگزيده شده و بر امور مومنين فرمانروايي داشته اند و امامت يعني رهبري مسلمين خواه اينكه امام خليفه بوده باشد يا نه.
* * * *
پيشوايان و رهبران در دين خدا را ((أَئِمَّهُ الْهُدى)) و رهبران كفر و ستمكاران را ((أَئِمَّة الْكُفْر)) مي ناميم چنان كه خداي تعالي 1 ي هر يك از آنها در قرآن كريم بياني دارد:
الف: در مورد أَئِمَّهُ الْهُدي ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾: (و ما قرار داديم پيغمبران را پيشوايان هدايت و رستگاري كه رهبري مي كنند مردم را به فرمان ما)[9].
پس مي توانيم گفت كه پيروان خط انبياء و داعيان خلق بسوي خدا ((أَئِمَّهُ الْهُدى)) مي باشند.
ب: در مورد ((أَئِمَّة الْكُفْر)): ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ...﴾ (بجنگيد با پيشوايان كفر زيرا ايشان هيچ عهد و پيماني ندارند)[10].
پس مي توانيم گفت كه پيروان كفر و طغيان و داعيان بسوي عناد و الحاد ((أَئِمَّة الْكُفْر)) هستند.
* * * *
نصب و تعيين امام بر مسلمين لازم است و سهل انگاري و كارشكني در اين امر گناهي بزرگ و موجب اخلال در نظم جامعه اسلامي و باز ايستادن حركت متعالي آن خواهد شد.
* * * *
امام از طرف شوراي مسلمين ((متشكل از خبرگان و اهل حل و عقد)) انتخاب مي شود و قبول آن بر ساير مسلمين واجب و ضروري خواهد بود.
* * * *
خلفاي راشدين كتاب خدا و سنت رسول اللهr را 1ك عمل قرار داده و در مهام امور با آگاهان و خبرگان مسلمين مشورت مي كردند چه در عصر ايشان امتيازاتي جز ايمان و هجرت و جهاد در راه خدا و خدمت بهتر به اسلام و مسلمين مورد نظر نبوده است، ((براي اطلاع بيشتر در اين مورد به كتابهاي زندگي رسول اكرم r و خلفاي راشدين مراجعه شود)).
* * * *
خلفاي راشدين نسبت به يكديگر در اجراي احكام الله و نشر دين اسلام كمال همكاري داشته و از نصيحت و راهنمايي در نصرت دين حق مضايقه ننموده و برخلاف نوشته ي تفرقه اندازان نسبت به همديگر نهايت احترام و آداب اخوت اسلامي را مراعات نموده اند، مدارك و اسناد در اين مورد فراوان است بايد بمطولات رجوع شود.
* * * *
امامت از وظايف مسلمين است و اين امر از جانب خدا و رسول و منصوص عليه نيست بلكه خبرگان مسلمين شخصي را كه واجد الشرايط و در اداره امور مسلمين داراي كفايت باشد مي توانند برگزينند.
* * * *
اينكه بعضي از مسلمين مي گويند: پيغمبر اكرم r در موضعي بنام غدير خم حضرت علي t را به جانشيني خود و امامت مسلمين بر گزيده است به دلايلي مشروحه ذيل مقرون به صحت نيست:
(1) در برابر فرمان خدا و رسول او احدي از مسلمين را ياري تمرد و تخلف نبوده است: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ﴾: (هيچ مرد و زن مسلماني را در كاري كه خدا و رسول او حكم كنند اراده و اختياري نيست كه خلاف راي خدا و رسول او را بر گزينند...)[11]. در حالي كه مسلمانان صدر اسلام همه چيز خود را در راه رضاي خدا صرف كردند نسبت تمرد از امر خدا و رسول او به ايشان غير قابل قبول است.
(2) حضرت علي كرم الله وجهه در مورد خلافت هرگز به قضيه ي غدير خم استناد نكرده بلكه از آن نامي نبرده است در صورتي كه چنين موردي وجود مي داشت حضرت علي با اين حجت قاطع مدعيان خلافت را كنار مي زد و به صراحت مي گفت: اي مردم، شما چطور مسلماني هستيد كه از فرمان خدا و رسول او تمرد مي كنيد، مگر شما از رسول خدا نشنيديد كه در غدير خم مرا به عنوان خليفه خود و امام مسلمين بر گزيد؟
(3) حضرت علي كه بزرگترين قاضي صدر اسلام بود ﴿أقَضْاكُمْ عَلِيُّ . . .﴾ (قاضي ترين شما علي است)[12]. و بزرگترين قاضي حجتي بدين گونه قاطعي را ناديده نمي گيرد و به مسائل فرعي بپردازد، در صورتي كه هر مدعي به بينه و مدارك استناد مي كند تا احقاق حق نمايد نه اينكه بينه و دليل و برهان و قباله و سند را كه دال بر حقانيت او در دعوي باشند پنهان نگه دارد و بدون ارائه دليل حق را مطالبه نمايد.
(4) مسلمانان بر سر عمل به كتاب و سنت رسول الله با هر خليفه اي بيعت مي كردند، حضرت علي t نيز از بيعت كنندگان بر كتاب و سنت بود، اگر رسول اكرم r حضرت علي t را تعيين فرموده باشد بيعت مسلمين بر خلاف سنت صورت گرفته است و اين سنت شكني با تاكيد بر عمل خليفه ي منتخب به كتاب و سنت متناقض است، در حالي كه مسلمانان در نهايت دقت سنت رسول الله را مراعات كرده و هيچگاه بر خلاف آن قدم بر نداشته اند و حضرت علي هم با ايشان همسو و همراه بوده است.
(5) اگر حضرت علي t به عنوان خليفه و امام تعيين شده بود انصار هرگز دعوي خلافت نمي كردند و شوري تشكيل نمي شد و بيعت صورت نمي گرفت، زيرا مسلمانان جز عمل به كتاب و سنت برنامه اي ديگر نداشتند، چنان كه نمونه ي متابعت سنت پيغمبر را در جيش اسامه t مي بينيم: نظر به توصيه و تاكيد رسول اكرمr در مورد تجهيز جيش اسامه مي بينيم كه حضرت ابوبكر در حالي كه امام و خليفه مسلمين بود به احترام دستور رسول الله r در ركاب اسامه t به حالت پياده از مدينه خارج شد و او را بدرقه نمود.
(6) اگر خلافت منصوص عليه و قطعي بود حضرت علي t نمي توانست صراحة آن را قبول نكند و قسم نمي خورد كه به خلافت و ولايت اشتياق و رغبت ندارد، زيرا در رفتن از زير بار مسئوليت و سرباز زدن از تكليف الهي در شان آن حضرت نبوده و نيست: «والله ما كانت لي في الخلافة رغبة ولا في الولاية إربة...»: (سوگند به خدا مرا در اين خلافت رغبتي نبوده و در اين فرمانروايي چشم داشت و توقعي نيست و آرزويش را ندارم)[13].
(7) بعد از شهادت حضرت عثمان t بزرگان اصحاب، حضرت علي t را براي خلافت و امامت پيشنهاد كردند و آن حضرت فرمود: «دعوني والتمسوا غيري... ولعلي أسمعكم وأطوعكم لمن وليتموه أمركم، وأنا لكم وزيراً خير لكم مني أميراً)): (مرا به حال خود واگذاريد از كسي غير من بخواهيد كه خلافت و ولايت را تصدي كند. . . اميد داشته باشيد كه من گوش به فرمانتر و مطيعتر از شما باشم براي كسي كه امر خود را به او سپرده ايد و من براي شما وزير باشم بهتر است از اينكه اميرتان باشم)[14].
امثال دلايل مذكوره در كتاب نهج البلاغه فيض الاسلام چاپ تهران كه اهل سنت و جماعت در آن دخالتي نداشته اند فراوان است، به اين مختصر اكتفا كرديم زيرا باطاله كلام احتياج نيست.
(8) پس از آن كه حضرت علي كرم الله وجهه به عنوان خليفه و امام از جانب شوراي مسلمين متشكل از مهاجرين و انصار برگزيده شد در نامه اي به معاويه ابن بي سفيان نوشت «إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبابكر وعمر وعثمان على ما بايعوهم عليه، فليس للشاهد أن يختار ولا للغائب أن يرد، وإنما الشورى للمهاجرين والأنصار، فإن اجتمعوا على رجل وسمعوه إماماً كان لله رضى»: ((همانا به من بيعت كردند آن مردمي كه بيعت كردند با ابوبكر و عمر و عثمان بر سر آنچه ((شرايطي)) كه با ايشان بيعت كرده بودند پس كسي حق ندارد راي ايشان ((بزرگان اصحاب شوري)) را نپذيرد و جز اين نيست كه شوراي تعيين كننده امام و خليفه حق مهاجرين و انصار است، پس اگر بر مردي اتفاق نظر كرده و او را امام ناميدند موجب رضاي خدا گرديده است)[15].
(9) حضرت علي t هرگز زير باز زور نرفته و با منطق و عدل و عمل كرده است، چنان كه وقتي به خلافت و امامت انتخاب شد، با وجود مشكلات فراواني كه پيش آمده بود، با معاويه ابن ابي سفيان كه زير بار حكومتش نمي رفت جنگيد و فرمود: من با دو كس مي جنگم، يكي شخصي كه چيزي را بخواهد و از آن او نباشد و ديگري كسي كه منع كند از چيزي كه به عهده او است. «ألا وأني أقاتل رجلين: رجلا ادعى ما ليس له وآخر منع الذي عليه»[16].
(10) همكاري كامل حضرت علي t با خلفاي قبل از خود روشن ترين دليل يگانگي و صميميت در بين ايشان مي باشد، في الجمله قرابت سببي حضرت عمر و حضرت علي رضي الله عنهما كه حضرت علي دخترش ((ام كلثوم)) را كه از حضرت فاطمه زهراء عليهما السلام بود به عقد نكاح حضرت عمر t در آورد و يك پسر و يك دختر به نامهاي زيد و رقيه ثمره ي اين ازدواج بودند و اين مسئله جاي انكار هيچ مسلماني نيست و مورد اتفاق مسلمين است.
حال اگر اين مسئله را با ديده ي انصاف بنگريم يقين حاصل خواهيم كرد كه قلم دشمنان اسلام آن همه جار و جنجال را بوجود آورده و علي و عمر -رضي الله عنهما- را در مقابل همديگر قرار داده كه گروهي به طرفداري اين و جمعي به هوا خواهي آن به جان هم بيفتند و اسلام را از وحدت و عظمت و شكوه به تفرقه و ذلت و ستوه بكشانند و خود ((دشمنان)) وارث ارض و ديار اسلامي بشوند!
فرض كنيم حضرت علي t با آن همه صلابت و شجاعت و تقوي در مقابل ابوبكر و عمر و عثمان y بخاطر حفظ كيان اسلام سكوت كرده باشد و بر خلاف ميل باطني با ايشان بيعت نموده باشد دختر را كه از حضرت زهرا مي باشد چرا به عقد و نكاح حضرت عمر در مي آورد؟ مگر به قول كذابان عمر t همان كسي نبود كه خانه ي زهرا -رضي الله عنها- را آتش زد و با لگد پهلوي آن بزرگ بانوي اسلام را شكست و فرزندش محسن سقط گرديد؟! قرابت شير خدا و ابن عم مصطفي و اسوه اخلاص و تقوي را با چنان ظالم بيشرم از خدا بي خبر چكار؟! مگر خداي تعالي از تكيه دادن به ظالمان و اعتماد به آنان نهي قاطع و وعيد شديد نفرموده است!؟ ﴿وَلا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ﴾[17]. و شما مومنان هرگز با ظالمان همدست نشويد و به آنها تكيه نكنيد كه آتش كيفر ايشان به شما برسد و در آن حال غير از خدا براي شما هيچ مددكاري نيست و هيچ گونه ياري نخواهد شد).
در اين صورت - خداي نا كرده- ما مسلمانان از حضرت علي t براي اين وصلت ناجور حق گله داريم، جواب حضرت زهرا -رضي الله عنها- را چطور مي دهد؟ و چطور به صورت دخترش كه شاهد پهلو شكستن مادر بوده و اكنون به خانه ضارب بلكه قاتل مادرش مي رود، نگاه مي تواند بكند؟! و از جهت ديگر: كسي كه قادر به حفظ حدود و حريم خانوادگي خود نباشد چطور قادر است كه امپراطوري پهناور و نو پاي اسلام را اداره كند؟
آن چنان اداره مي كرد كه چهار ديواري خانه اش را اداره كرده بود؟! خنده آور نيست؟! آيا اين دروغ و افتراءات با شان و مقام شهسوار اسلام حضرت علي سازگار است؟! آيا اين راويان اخبار و ناقلان آثار و طوطيان شكر شكن شيرين گفتار! خدمتگزار اسلام و مسلمين اند؟ آيا اين همه جسارتها و هتك حرمات بساحت مقدس اهل بيت رسول الله كفر نيست؟! آيا عمري كه پهلوي دختر رسول الله را مي شكند مسلمان است؟ و اگر چنين جنايتي را كرده است سزاوار است با دختر زهرا و نواده ي رسول الله ازدواج كند و بزرگترين قاضي صدر اسلام ولي عاقد نكاح باشد؟ وامصيبتاه! إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ!!!
نه چنين نيست برادر و خواهر مسلمان نه عمر را نفرين كنيد و نه از علي زده شويد و نه از اسلام متنفر گرديد.
عمر t مسلمانتر از آن بود كه نسبت به جگر گوشه ي رسول اكرم اسائه ادب نمايد چه رسد به پهلو شكستن و اسقاط جنين او، علي t هم شجاعتر و شريفتر از آن بود كه از حريم خانوادگيش نتواند حراست و دفاع كند، عمر t به تقوي و عدالت و فداكاري در راه اسلام و اجراي سنت رسول الله r معروف است.
علي در برابر حق تسليم بود اگر چه صاحب آن ضعيف و در برابر باطل قيام مي كرد اگر چه صاحب آن در كمال قدرت بوده باشد، چنان كه فرموده است: «ألا وإني أقاتل رجلين» هان من با دو مرد مي جنگم مردي كه ادعا كند چيزي را كه از آن او نيست، و مردي كه ابا كند از حقي كه بر عهده او است. اگر انصاف بدهيم سخن از اين رساتر و روشنتر نيست چه ابوبكر و عمر و عثمانy كانديداي خلافت و به قول حضرت علي t امامت شدند و با ايشان بيعت گرديد و مدت بيست و پنج سال ولايت امور مسلمين را عهده دار بودند، حضرت علي t نه تنها با ايشان نجنگيد بلكه در مهام امور مستشار موتمن و بازوي اجرايي ايشان بود، زيرا آنها را به حق مي دانست و بر ولايتشان صحه مي گذاشت و احياناً به ايشان خط و جهت مي داد و تحكيم خويشاوندي مي نمود، و با معاويه ابن ابي سفيان t با آن همه قدرت و زر و زوري كه داشت جنگيد و جنگ را تا شهادت خود ادامه داد زيرا از بيعت كه حقي واجب بر او بود امتناع ورزيده بود و زير بار حق نمي رفت.
در تمام تواريخ و سير اسلامي غير از معاضدت و همكاري در بين خلفاي راشدين چيزي ديگر ديده نمي شود، و از همه مهمتر فرموده هاي خود حضرت علي t است، چنان كه در جنگ با روميان و ايرانيان حضرت عمر t كه خليفه و امام مسلمين است با حضرت علي t مشورت كرد حضرت علي t فرمود: خودت در جنگ شركت مكن، زيرا اگر خود كشته شوي مسلمانان بي پناه خواهند ماند.
اگر خداي نا كرده عداوت و دشمني در بين بود و عمر t آنچنان بود كه دشمنان مي گويند حضرت علي t از خدا مي خواست كه هر چه زودتر سايه او را از سر مسلمين كم كند، در حالي كه در جواب حضرت عمر t فرمود: «إنك متى تسير إلى العدو بنفسك فتلقهم فتنكب لا تكن للمسلمين كانفة دون أقصى بلادهم ليس بعدك مرجع يرجعون إليه . . . فإن أظهر الله فذاك ما تحب وإن تكن الأخرى كنت ردءاً للناس ومثابة للمسلمين»: (همانا اگر خودت شخصاً به جنگ دشمن (روميان) بروي و شكست بخوري براي مسلمين در دورترين نقاط كشورشان پناهي نمي ماند و پس از تو مرجعي نيست كه به او رجوع شود پس خود در مدينه بمان و مردان جنگ آزموده اي را به فرماندهي بگمار، و از نظر سوق الجيشي به ايشان خط بده، پس اگر خداي تعالي مسلمين را پيروز گردانيد خواسته بر آورده گرديده و اگر طور ديگر شد خودت پناه مردم و مرجع مسلمين خواهي بود)[18]. همچنين در وقت لشكركشي به ايران، كلام 146 جزء سوم ص 433 نهج البلاغه همين معني را دارد. نتيجه مي گيريم كه اين اختلافات و خلافات از قلم تفرقه اندازان تراويده است تا مسلمين به جان هم بيفتند و خود وارث مال و ثروات و حاكم بر مقدران ايشان بشوند.
حضرت علي t از آغاز حركت خوارج كه آغاز گر تفرقه در اسلام بودند زنگ خطر را نواخت و شديداً به مردم هشدار داد:
«وألزموا السواد الأعظم فإن يد الله على الجماعة، وإياكم والفرقة، فإن الشاذ من الغنم للذئب، ألا من دعا إلى هذا الشعار فاقتلوه ولو كان تحت عمامتي هذه...». (از سواد اعظم پيروي كنيد زيرا دست خدا بر سر جماعت مسلمين است، و بر حذر باشيد از جدايي زيرا جدا شده از مردم نصيب شيطان مي شود چنان كه گوسفند جدا مانده از گله نصيب گرگ مي گردد، آگاه باشيد هر كه در دين جدايي بيفكند او را بكشيد اگر زير اين عمامه من باشد)[19].
* * * *
حضرت علي t با خلفاي پيشين كمال همكاري نمود و با معاويه t جنگيد، هم در ياري ايشان و هم در جنگ با معاويه او را محق مي دانيم.
* * * *
رسول اكرمr در مرض الموت خود ابوبكر صديق t را امر فرمود كه امام جماعت مسلمين شود اين فرمان موجب انتصاب، او به سمت امامت مسلمين نمي شود بلكه بوسيله ي بيعت بزرگان اصحاب به امامت برگزيده شد، آنچه سبب ترجيح ابوبكر صديق بر سايرين بعلاوه ايمان و هجرت و جهاد اين بود كه بزرگان اصحاب گفتند: «اختاره رسول الله لأمر ديننا فنختاوه لدنيانا» (رسول خدا او را براي امور دينمان برگزيده پس ما او را براي امور دنيويمان بر مي گزينيم، سپس مسلمانان با وي بيعت كردند و امامت او استقرار يافت، حضرت علي هم با وي بيعت كرد و پشت سرش نماز خواند.
* * * *
حكومت اسلامي شورايي و عادلانه است، نه استبدادي و ارثي كه اختياري براي امت اسلام در تقرير مصير خود نمانده باشد، اساساً زير پا گذاشتن استبداد و بر پاي داشتن شوري يكي از رسالات مهم رسول اكرم r است، اسلام عزيز بر حكومتهاي موروثي خط بطلان كشيد و حيثيت هاي از دست رفته را به مردم باز گردانيد و توده هاي ضعيف مردم را در اداره ي امور سهيم كرد، با وجود اينكه رسول اكرم r داراي عقل كل بود و شبانه روزي وحي الهي بر وي نازل مي شد و از هر گونه لغزشي مصون بود، خداي تعالي به او مي فرمايد: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾: (با يارانت در كارهاي مهم مشورت كن)[20]. و در وصف مومنان صادق و لايق مي فرمايد: ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾: (حكم و كارشان در بين خود به صورت شوري است)[21].
پيغمبر اكرم r مسلمانان را در وحدت كلمه و هدايت كامل بدرود گفته و با يقين به كمال دين ايشان را به تمسك به كتاب خدا و سنت خود توصيه فرموده كه دست گرفتن به كتاب و سنت ضامن سعادت و بقاء و عظمت مسلمين است: «تركت فيكم أمرين لن تضلوا ما تمسكتم بهما كتاب الله وسنة رسوله)) در بين شما بجا گذاشتم دو چيز را كه اگر آنها را محكم بگيريد هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد: كتاب خدا و سنت رسولش را[22].
* * * *
دين كمال يافته ي اسلام گروه گشاي هر مشكلي است و چاره ساز هر كاري، اگر پيغمبر اكرمr جانشيني را براي خود تعيين نفرموده كمال عدالت را اجراء كرده و ارج و احترام براي مسلماناني كه بارها به فرمان خدا با ايشان مشورت كرده بود قرار داده و ايشان هم آن قدر از كتاب خدا و سنت رسولش فيض يافته بودند كه گمراه نشوند و گمراه نشدند و راه پيغمبر را در پيش گرفتند و اسلام را در جهان گسترش دادند و مادامي كه بر كتاب و سنت استوار بودند مصيبتي براي مسلمين پيش نيامد، اين قانون حق است كه نمي ميرد و تا قيام قيامت بر پاي خواهد ماند مردمان مردند و ميميرند و خواهند مرد، فرض كنيم كه پيغمبر اكرم r شخص را به جانشيني خود تعيين مي كرد مگر آن شخص آب زندگاني خورده يا تضمين بقاء از بارگاه حي لايموت گرفته كه نميرد و يا كشته نشود بعد از او چه؟ شخص ديگر و هكذا پس از آخرين نفر چه؟ خوب تكليف مردم چه مي شود؟ همين طور آواره و سر گشته بمانند در اينجا به نكاتي چند توجه داشته باشيم:
(1) حكومت اسلامي بر افراد تكيه ندارد حتي بر پيغمبر اكرم r كه آورنده ي شرع و دين است بلكه بر شرع و قوانين الهي متكي است، چنان كه خداي تعالي مي فرمايد: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ﴾[23]. (و 1 نيست مگر پيغمبري كه پيش از او پيغمبران ديگر گذشته و مرده اند، آيا اگر محمد بميرد يا كشته شود شما از دين خدا بر مي گرديد؟ و اگر كسي از دين خدا بر گردد هرگز ضرري به خدا نمي رساند و خداي تعالي سپاسگزاران ثابت قدم را پاداش خواهد داد).
چنان كه مي دانيم پس از رحلت رسول اللهr اسلام از جزيره العرب باقصى نقاط جهان رسيد كه اگر به شخص بستگي مي داشت با مرگ آورنده ي آن كه بزرگترين شخصيت بود اسلام نيز از بين رفته بود.
(2) قانون اسلام و شريعت الهي تا ابد تضمين شده است و خود خط دهنده و توجيه كننده ي مردم است و آنان كه از شريعت الهي دستور مي گيرند مي دانند چكار بكنند.
(3) روح آزادگي و همبستگي در شوري است، هر چند حكومت، حكومتي است الهي اما در عين حال حكومت مردم بر مردم نيز هست و از تكروي و استبداد و احياي روش مستكبرين ((قياصره)) قيصران روم و ((أكاسره)) كسري ها پادشاهان ايران، جلوگيري شده است.
قانون هم چنان كه ذكر شد ((كتاب خدا و سنت رسول الله)) مي باشد. حضرت علي كرم الله وجهه نيز قوام حكومت اسلامي و سعادت افراد را در تمسك به كتاب و سنت دانسته و در اين باب توصيه و تاكيد فرموده است: «أما وصيتي فالله لا تشركوا به شيئاً ومحمد صلى الله عليه وسلم فلا تضيعوا سنته)): (وصيت من به شما اين است كه: هيچ گونه انبازي براي خدا قرار ندهيد و به فرمان او عمل كنيد و سنت حضرت محمد r را از دست ندهيد، اين دو ستون محكم و بر افراشته را بر پاي داريد و اين دو چراغ را روشن نگهداري كنيد، ديگر هيچ ايرادي بر شما نيست مادام كه دست از اين دو چيز بر نداشته ايد)[24].
* * * *
در تمام مسائل اختلاف مسلمين به كتاب و سنت ارجاع و حل و فصل مي گردد: «وَارْدُدْ إِلَى الله وَرَسُولِهِ مَا يُضْلِعُكَ مِنَ الْخُطُوبِ، وَيَشْتَبِهُ عَلَيْكَ مِنَ الاُْمُورِ، فَقَدْ قَالَ اللهُ سبحانه لِقَوْم أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الاَْمْرِ مِنْكُمْ فَإنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْء فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ﴾، فَالرَّدُّ إِلَى اللهِ: الاَْخْذُ بِمُحْكَمِ كِتَابِهِ، وَالرَّدُّ إِلَى الرَّسُولِ: الاَْخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعةِ غَيْرِ الْمُفَرِّقَةِ»[25]. در كارهاي مشكل كه درمانده ي شوي و امر بر تو مشتبه گردد آنها را به كتاب خدا و سنت رسول او باز گردان كه خداوند سبحان براي گروهي كه خواسته است هدايت كند فرمود: اي كساني كه ايمان آورده ايد، از خدا و رسول خدا و اولو الامر خودتان پيروي كنيد و اطاعت نماييد پس اگر در حكمي اختلاف پيدا كرديد به خدا و رسولش رجوع نماييد، رجوع به خدا با گرفتن محكم از كتاب او و رجوع به رسول او فرا گرفتن سنت گرد آورنده او است كه پراكنده نمي سازد).
* * * *
هيچ كس نمي تواند بگويد: اگر پيغمبر r براي خدا جانشيني تعيين نكرده باشد مردم گمراه شده اند، زيرا پيغمبر اكرم r هدايت را در تمسك به كتاب و سنت دانسته و گمراهي را در عمل نكردن به آنها، و اين دو مورد را براي معاش و معاد مردم كافي دانسته است.
* * * *
اگر سوال شود كه ((كتاب و سنت)) به خودي خود مشكلات مردم را حل نمي كند، پس بايد ((مجريي)) وجود داشته باشد كه مفاد آنها را اجرا كند؟
جواب اين است كه: در كتاب خدا سيستم حكومت شورايي تعيين شده كه بهترين سيستم حكومت مردم بر مردم است، در اينجا قانون است كه حكومت را تشكيل مي دهد، بر خلاف قانون خلق كه متوقف بر اتفاق نظر قانونگذاران مي باشد و متحمل حذف و اصلاح و تبصره است، و قانون خدا تغيير ناپذير مي باشد، نيازي به تجديد نظر و حذف و اصلاح ندارد، چه واضع آن خداوند عليم و مدبر است.
چنان كه در عصر رسول اكرمr نيز در مسائل اجتماعي و سياسي مردم، شوري معتمد و مستند بوده است، نتيجه ي، جامعه مسلمين مكلف به اجراي قوانين الهي هستند كه از جمله آن تشكيل شوري و انتخاب امام است.
* * * *
اگر در تواريخ و سير اسلامي دقت كنيم، خواهيم ديد كه رسول اكرم r براي از بين بردن حكومت مورثي و استبدادي و به منظور اجراي عدالت و مساوات در حكومت اسلامي، در غزوه ها كه شخصاً شركت مي فرمود و هم چنين در عمره ((القضاء و حجه الوداع)) اشخاص مختلف را با خصوصيات گوناگون جانشين خود قرار مي داد تا مردم بدانند كه اسلام، سلطنت و حكومت قرشي و هاشمي و عربي، نيست، بلكه ديني است جاويد جهاني براي همه، و حكومتي است الهي براي همه، رنگ و نژاد و زبان مطرح نيست، همه مردم مسلمان در امور جاريه عالم اسلام مسئولند و در پيشگاه خداي تعالي يكسانند مگر بتقوي و طاعت بيشتر كه ملاك فضيلت است حتي شخص رسول اكرم r بيشتر از هر مومني مطيع فرمان خدا بوده و از او مي ترسيده است.
چرا رسول اكرمr شخص نابينايي را جانشين خود مي نمايد؟ عبدالله ابن ام مكتوم؟
چرا فردي سياهپوست را كه در جاهليت ارزشي نداشته سخنگوي اسلام مي نمايد؟ بلال حبشي؟
چرا افراد غير قريشي را جانشينان خويش قرار مي دهد؟ عبدالله ابن رواحه و سعد ابن معاذ را؟
چرا جواني بيست ساله را بفرماندهي سپاه بر مي گزيند؟ اسامه پسر زيد غلام و كنيزك زاده را؟!
چرا احياناً كساني را جانشين خود فرموده كه خيلي گمنام و ناشناخته اند ((عويف، سباع، عتاب))؟!
جواب اين همه چراها و صدها سوال ديگر يك جمله است، ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾: (مومنان برادر يكديگرند)[26]. و برادري يعني برابري.
حكمت اين انتصاب ها از آفتاب روشنتر است، اگر رسول اكرمr يك بار ابوبكر يا عثمان يا علي را جانشين خود قرار داده است ايشان به فكر جانشيني دائم و حكومت مورثي نبايد بيفتند زيرا عبدالله ابن ام مكتوم (نابينا) و بلال سياهپوست برده ي آزاد شده و سعد ابن معاذ غير قرشي و اسامه نوجوان كنيزك زاده و عويف و سباع و عتاب ((گمنام و ناشناخته)) نيز اين سمتها را داشته اند، پس خويشاوندي و همرنگي و كهولت و جواني و برازندگي قد و قامت در اسلام مطرح نبوده و نيست، بلكه اسلام بر تمام مفاخر جاهليت خط بطلان زده است.
چنان كه ذكر شد رسول اكرمr در مرض الموت خود ابوبكر t را امام جماعت مسلمين كرد نه عباس عمويش و نه علي پسر عمو و دامادش را كه نزديكتر به او بودند تا زمينه اي براي حكومت قومي و موروثي فراهم نگردد و مردم بفهمند كه: منظور حضرت از اين تكليف تفويض امور حكومت اسلامي به ابوبكر نيست، گرچه علي از ابوبكر و عباس هم از علي به حضرتش نزديكتراند و اگر صحبت از ((ارث)) باشد، با وجود عباس، علي محجوب است بحجب حرمان «الأقرب يمنع الأبعد» (خويش نزديكتر خويش دورتر از ارث منع مي كند)[27].
اسامي جانشينان رسول اكرم r در حيات شريف آن حضرت
نام غزوه
جانشين
نام غزوه
جانشين
ودان
سعد ابن عباده
تبوك
علي ابن ابيطالب
بواط
سعد ابن معاذ
خيبر
سباع ابن عرفطه
بدر اول
زيد ابن حارثه
عمره القضاء
عويف ابن اضبط ديلي
العشيره
ابو سلمه بن عبد الأسد مخزومي
فتح مكه
ابورهم كلثوم بن حصين
بدر كبري
عثمان بن عفان
ابن خلف غفاري
سوبق
بشيربن عبدالمنذر
حنين
عتاب ابن اسيد ابن ابي العين
غطفان
عثمان بن عفان
بني النضير
احد
عبدالله ابن ام مكتوم
حجه الوداع
ابودجانه ساعدي
ذات الرقاع
ابوذر غفاري
بدر اخير
عبدالله ابن رواحه خزرجي
دومه الجندل
سباع بن عرفطه غفاري
بني مصطلق
زيد ابن حارثه
بني قريظه
عبدالله ابن ام مكتوم
بني لحيان
عبدالله ابن ام مكتوم
ذي قرد
عبدالله ابن ام مكتوم
حديبيه
عبدالله ابن ام مكتوم
ياران پيغمبر r هم روش آن حضرت را پيش گرفتند ((ابوبكر و عمر و عثمان و علي y فرزندان خود را به امامت نگماشتند)). در وقت شهادت حضرت عمر t بزرگان اصحاب عبدالله پسر او را به عنوان جانشين پيشنهاد كردند حضرت عمر t فرمود: او نمي تواند امام مسلمين بشود، شوراي امت صلاحيت تعيين امام را دارد، با اصرار بزرگان اصحاب اجازه داد كه پسرش عبدالله در شوري شركت كند اما به دو شرط:
1- حق انتخاب شدن را نداشته باشد.
2- راي او تابع اكثريت اصحاب شوري باشد[28].
در وقت شهادت حضرت علي t نيز بزرگان اصحاب همان سوال را كردند، حضرت عليt فرمود: «أترككم كما ترككم رسول الله r»: (شما را چنان كه رسول الله r بدرود گفت بدرود مي گويم و جانشين تعيين نمي كنم)[29].
و چون حضرت حسن را پيشنهاد كردند فرمود: «لا آمركم ولا أنهاكم»: (نه دستور مي دهم و نه منع مي كنم)[30].
شرايط و وظايف امام
امام مسلمين بايد واجد اين شرايط باشد:
الف- مسلمان باشد زيرا سلطه ي كافران بر مومنان روا نيست: ﴿وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً﴾: (هرگز خدا كافران را بر مومنان راه نخواهد داد)[31].
ب- آزاد مرد باشد، چه زنان و كودكان با احساسات و عواطف و بهانه گيريها كارها را خراب مي كنند: «ويل لمن ولاه النساء والصبيان»: (واي بر كسي كه سرپرستش زنان و كودكان باشند)[32].
و غير آزادگان را نيازي به استدلال نيست.
ج- عالم به كتاب و سنت و قادر به استنباط احكام باشد:﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ﴾: (آيا برابرند كساني كه مي دانند با كساني كه نمي دانند؟)[33]. البته خير.
د- عاقل و دور انديش و جامعه شناس باشد: ﴿وَلا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ﴾: (هرگز اموال خود را به سفيهان نابخرد بسپاريد)[34].
هـ ـ دادگر و با تقوي باشد: ﴿أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كَانَ فَاسِقاً لا يَسْتَوُونَ﴾: (آيا كسي كه مومن و پرهيزگار بوده باشد همانند كسي است كه تبهكار بوده است؟ البته يكسان نيستند)[35].
و- قدرت جسماني و توان كار را داشته باشد چه امامت مستلزم صرف طاقت و توان است: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ﴾[36]. (همانا خدا او را ((طالوت)) بر شما برگزيده و او را دانش و قدرت بدني فزون بخشيده است.)
ز- شجاع و با اراده باشد چه تبليغ رسالات الهي و اداره ي امور يك امت عظيم مقتضي شجاعت و اداره ي قوي است: ﴿الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ﴾: (آنان كه تبليغ مي كنند رسالات الهي را و از او ((الله)) مي ترسند و از احدي غير از خدا نمي ترسند)[37].
ح- حضور در بين مسلمين و نظارت دقيق بر امور جاريه اسلامي و امامت نماز جمعه و عيدين در مركز و پايتخت اسلامي از وظايف مهم و حساس امام مسلمين به شمار مي رود، زيرا به مفاد حديث شريف: «كلكم راع وكلكم مسئول عن رعيته»: (مسئوليت امام مسلمين به اندازه ي تمام مسئوليتهاي مملكت اسلامي سنگين و خطير است، چنان كه حضرت عمرt فرمود: سوگند به خداي تعالي اگر يك دانه خردل در حوالي فرات گم شود عمر در مدينه مسئول آن خواهد بود چه بايد علت از بين رفتن آن را بپرسد و پيگيري كند كه ضايعه تكرار نشود، اين است كه حضرت علي كرم الله وجهه درباره ي او مي فرمايد: «لله در عمر فقد قوم الأود وداوى العمد وأقام السنة وخلف الفتنة، ذهب نقي الثوب قليل العيب أصاب خيرها وسبق شرها أدى إلى الله طاعته وأتقاه بحقه . . .»[38]. (خدا نيكي هاي عمر را پاداش داد كه كجي ها را راست نمود و بيماريها را دوا كرد ((كفر و نفاق را ريشه كن نمود)) و سنت پيغمبر را بر پا داشت و تبهكاري ها را پشت سر انداخت ((در زمان او فتنه اي روي نداد)) پاك دامن و كم عيب از دنيا رفت و نيكويي خلافت را دريافت و از شر آن پيشي گرفت خدا را بجاي آورد و آن چنان كه سزاوار بود از خدا ترسيد).
* * * *
خبرگان برگزيده پارسا ((اصحاب شوري)) به نمايندگي جامعه اسلامي و مسلمين امام را انتخاب و سپس با او بيعت مي نمايند.
* * * *
مهمترين وظيفه امام مسلمين عبارت است از: تنفيذ احكام، اقامه حدود الهي، آراستن و سازمان دادن سپاه و لشكريان اسلام، حفظ مرزهاي اسلامي، نشر دين اسلام در خارج از مركز كشور اسلامي در حدود استطاعت، قطع و قمح طاغيان و گردنكشان و راهزنان، نظارت دقيق بر بيت المال مسلمين، تقسيم غنايم در بين مردمان ذي ربط، گرفتن صدقات و اموال شرعي از قبيل زكوه و خمس و غيره، عزل و نصب مقامات سياسي و قضايي و اجرايي و لشكري و كشوري، فيصله نزاع و خصومتهاي واقعه در بين مردم، به شوهر دادن دختران و زنان بي سرپرست و قبول نكاح براي صغار و محجورين[39]. و به طور كلي ولايت و سرپرستي امور مسلمين بر مبناي كتاب و سنت و حضور در بين مسلمين و ارتباط مستقيم با ايشان و پيشقدم بودن در امور مهمه ي اسلامي و زير نظر داشتن استانداران و فرمانداران و ساير مقامات دست اندركار و بطور كلي نظارت مستقيم بر هيات حاكمه در بلاد اسلامي.
* * * *
امام مسلمين مادامي كه كتاب و سنت را روند كار قرار داده واجب الإطاعت است، و خروج از اطاعت وي تمرد از فرمان خدا و رسول خداست: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[40]. (اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و رسول او را اطاعت كنيد و همچنين زمامداران اسلام را كه به دستور خدا و رسول خدا عمل مي كنند و از خود شما مومنين هستند اطاعت كنيد).
چه امام منتخب شوراي امت و شوراي امت نيز منتخب امت اسلام است، و مجري احكام الله و سنت رسول او و امين بر جامعه ي اسلامي مي باشد.
* * * *
خروج ناحق و قيام عليه امام مسلمين گناهي است بس بزرگ و بر مسلمين واجب است كه قيام و خروج ناحق را سركوب نمايند تا اينكه هرج و مرج و بي نظمي در بلاد اسلامي پديد نيايد و فقط قانون خدا در جامعه حكم فرما باشد، چنان كه مسلمين در عصر خلافت حضرت ابوبكر صديق با مرتدين و مانعين زكات و در عصر خلافت حضرت علي با خوارج جنگيدند: ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ﴾: (و بجنگيد با سركشان و متجاوزان تا اينكه آشوب بر پا نشود و دين براي خدا باشد)[41].
خروج امام از اطاعت خدا و رسول خدا و مخالفتش با نص صريح كتاب و سنت موجب خروج مسلمين از اطاعت او مي گردد: ﴿وَلا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ﴾: (اطاعت نكنيد دستور خود سران و متجاوزان را)[42]. ((لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق إنما الطاعة في المعروف)): (حق هيچ گونه فرمانبرداري مخلوق در نافرماني خالق نيست، جز اين نيست كه فرمانبرداري بايد در خير و صلاح باشد)[43].
* * * *
امام مسلمين بايد مستور العداله باشد، يعني به ظاهر مرتكب گناه كبيره نشده و بر صغاير ذنوب نيز اصرار نورزيده باشد به طوري كه عدالت او را مخدوش كند لكن عصمت از تمام گناهان از شروط صحت امامت نيست، زيرا غير از انبياء كرام عليهم الصلوة والسلام احتمال لغزش و خطا براي هر انساني هست، و خداي تعالي انسانها را مكلف نفرموده كه حتماً معصوم باشند بلكه در صورت لغزش و اشتباه ايشان را امر فرموده است كه خود را اصلاح كنند و مراقب خود باشند: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾: (از خدا بترسيد و خود را از نافرماني او به دور داريد هر آنچه مي توانيد)[44].
* * * *
امام در بلاد اسلامي بايد يك نفر باشد تا اختلاف در بين مسلمين بوجود نيايد، زيرا امت اسلام يك امت است با وحدت عقيده و هدف و تمسك به كتاب و سنت. در بين افراد چنين امتي مغايرت اعتقادي و بنيادي نيست كه مستلزم تعدد امام گردد، چه همه ي افراد اين امت اعم از امام و رعايا ملزم به متابعت از كتاب و سنت و مراعات قوانين الهي و اجراي آن هستند و بس: ﴿إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ﴾: (اين است امت شما مسلمين امت يگانه و يك هدف و من پروردگارتان هستم، پس جملگي به اتفاق فقط مرا بپرستيد و بندگي كنيد)[45].
احكام و اجراي آنها
آنچه بر جامعه ي اسلامي بايد حكمفرما باشد فقط حكم خداي تعالي است و بس ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾: (نيست هيچ حكم و فرماني مگر براي خدا)[46].
* * * *
ادله احكام پنج چيز است: 1- كتاب خدا. 2- سنت رسول خدا. 3- اجماع مسلمين. 4- اجتهاد. 5- قياس.
* * * *
تشريع و قانونگذاري از آنِ باري تعالي است، و قوانين او تغيير نا پذيرند: ﴿ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ﴾: (سپس تو را قرار داديم- اي پيغمبر- بر بزرگراه – قوانين و فرمان، آن را در بر گير و ملاك عمل قرار ده و به جانب هوي و خودستايي هاي مردم نادان مگراي)[47].
﴿... قَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴾: (وقتي آيات روشن و روشنگر ما بر ايشان خوانده مي شود كساني كه اميد و ايمان به روز آخرت و ديدار ما ندارند مي گويند: ((بياور قرآني غير اين قرآن را يا آن را تبديل كن)) اي پيغمبر، بگو: براي من ممكن نيست كه آن را تبديل كنم از طرف خودم، هرگز پيروي نمي كنم جز آنچه را كه بر من وحي مي شود، همانا من اگر نافرماني خدا را بكنم بايد از عذاب روز بزرگ ((قيامت)) بترسم)[48].
* * * *
قانون مصوبه ي خلق قراردادهاي موقتي هستند كه در هر عصر و روزگاري به اقتضاي مصالح قابل تغيير و حذف و اصلاحند.
* * * *
قوانيني كه بر خلاف نص صريح كتاب و سنت وضع شود مردود و بي اعتبار و واضع آن (طاغوت و سركش است) مستحق مجازات و تعزير است: ﴿وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً) (هر كه نافرماني كند خدا و رسول خدا را همانا گمراه شده است گمراهي آشكاري)[49].
* * * *
هر حكمي از احكام بايد فقط به نام خدا صادر گردد، زيرا فقط او بر مردم حاكم بلكه احكم الحاكمين مي باشد: ﴿أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ﴾: (آگاه باشيد همه حكم از آنِ الله است و اوست سريعترين حسابرسان)[50].
﴿أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ﴾: (آيا خدا حاكمترين حاكمان نيست؟ بلي هست)[51].
* * * *
هر كس به ما انزل الله حكم نكند متمرد و ستمكار و كافر است، و اگر احكام الهي را انكار كند و يا عمداً بر خلاف آنها قوانين وضع نمايد كافر است، و قانون از درجه ي اعتبار ساقط است: ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾: (هر كه به دستور خدا حكم نكند خود و يارانش كافرند)[52]. ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾: (هر كه به دستور خدا حكم نكند خود و يارانش ستمكارند)[53]. ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾: (هر كه به دستور خدا حكم نكند خود و يارانش فاسق اند)[54].
* * * *
استقامت بر شريعت الهي واجب و هر گونه انحراف و عدول از آن و افراط و تفريط در آن حرام است: ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ﴾: (و همانا اين راه راست مرا در بر گيرند و در آن استقامت ورزيد و راههاي ديگر را در پيش نگيريد كه شما را از راه خدا جدا مي سازد)[55].
* * * *
ميزان و معيار هر قول و عمل و عقيده اي براي انسانها قرآن كريم است، و هر روندي بر خلاف اين ميزان و معيار فطري الهي باشد ضلال و انحراف است: ﴿. . فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآياتِ اللَّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يَصْدِفُونَ﴾: (پس كيست ستمكارتر از آنكه آيات ما را تكذيب كرده و از آن روي برگردانيده باشد بزودي آنان را كه روي از آيات ما برگردانيده اند مجازات سخت خواهيم كرد به سبب همان روي بر گردانيدنشان)[56].
* * * *
اگر اختلافي در بين مسلمين پيش آيد بايد آن را به كتاب و سنت بر گردانيد زيرا مرجع تمام احكام كتاب و سنت است:﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ . .﴾ (پس اگر در چيزي اختلاف داشتيد بي درنگ آن را به كتاب خدا و سنت رسول او بر گردانيد)[57].
* * * *
كتاب و سنت دو ستون قدرتمند و به عبارت ديگر دو چراغ نور افكن هستند بايد هميشه اين دو ستون را بر پا داشت كه خانه ي دين بر آنها استوار است، و اين دو چراغ را بايد روشن نگه داشت كه هدايت جز با آنها ممكن نيست.
«أقيموا هذين العمودين وأوقدوا هذين المصباحين وخلاكم ذم ما لم تشرذوا»: (بر پاي داريد اين دو ستون مهم ((كتاب و سنت)) را و روشن نگه داريد اين دو چراغ فروزان را ديگر بر شما ايراد و مذمتي نيست مادامي كه تفرقه نكرده و از اين دو اصل جدا نشده ايد)[58].
* * * *
اجماع عبارت است از گرد آمدن مسلمين بر حكمي از احكام اسلامي و همفكر و همسو بودن در آن.
انكار اجماع كفر است، زيرا حكم بضلال امت اسلام مي باشد و حال اينكه حقانيت و هدايت ايشان بوسيله كتاب و سنت تاييد شده است: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ﴾: (شما بهترين امتي هستيد كه براي اصلاح بشريت بر انگيخته شده ايد، فرمان مي دهد به نيكي ها و باز مي دارد از بديها و به خدا ايمان داريد)[59].
«لا تجتمع أمتي على ضلال»: (امت من بر گمراهي گرد نمي آيند)[60].
اجتهاد عبارت است از بكار گرفتن نيروهاي علمي و فكري براي استنباط احكام و تطبيق آنها با كتاب و سنت. و قياس عبارت است از هماهنگ كردن مسئله اي كه حكمش نامعلوم باشد با مسئله اي كه حكمش به كتاب و سنت معلوم شده است به واسطه ي مشابهت و همسان بودن آنها.
اجتهاد در برابر نص باطل است: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً﴾: هيچ مرد و زن با ايماني را در كاري كه خدا و رسول او حكم داده باشند اجازه و اختيار سر باز زدن و اظهار نظر نيست و هر كه نافرماني كند خدا و رسول او را به درستي كه آگاهانه به گمراهي آشكار افتاده است)[61].
* * * *
نص در لغت به معني رفعت و بلندي، و در اصطلاح به معني متعين و قطعي و غير قابل احتمال است، احكام صادره از كتاب و سنت را نص و چيزي را كه به نص ثابت شود منصوص عليه مي گوييم.
* * * *
نصوص را بر ظاهر آنها عمل مي كنيم، زيرا تاويل نص و عدول از متقتضاي آن كفر و الحاد است، مثلا اگر كسي بگويد: مراد از صلاة مطلق دعاء و مراد از صيام خودداري از حرف زدن و مراد از حج مطلق قصد است، نه نماز و روزه و انجام مناسك و هكذا. . . كافر مي شود، زيرا حلال و حرام و واجبات احكام در دين اسلام شناخته شده اند و چهارچوبشان متعين است، و احدي حق تغيير و تبديل و حذف و اصلاح در آنها را ندارند:﴿وَمَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ﴾: (هر كه تبديل كند نعمت خدا را بعد از اينكه براي او آمده است در اين صورت به درستي كه خدا سخت مجازات است)[62].
﴿وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيراً﴾:[63] (و هر كه بعد از روشن شدن راه حق بر او با رسول خدا در افتد و راهي غير راه مومنين را در ب
برچسب:
نویسنده: مهتاب رستمیان
تاريخ: پنجشنبه
8 دی
1401 ساعت: 12:28